نگ مارون
Nèg maron
دو دوست دوران کودکی، جاشوا و فلینت، در محدوده سنت رو به بی حوصلگی غرق هستند آن ها در دزدی های سطحی و سیستم عادی فعالیت می کنند تا اینکه مارکوس وارد می شود درگیر دوری می شوند و تصمیم های دشوار باید گرفته شوند